من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
یک شبی مجنون نمازش را شکست اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای . گوته وقتی برای بدرقه ی عشق می روی افسرده ار هجوم هوس های عالمیم آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار کی می رسد شبی که تو از راه می رسی یا صاحب الزمان قدمت خیر ، العجل
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت: یا رب از چه خارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من که مجنونم، مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه، لیلایت منم
درگهت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی ... .

غنچه با دل گرفته گفت :
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت :
زندگی شکفتن است ، با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد
راستی تو چه فکر میکنی؟
کدام یک درست گفته است؟
من که فکر میکنم ، گل به راز زندگی اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل یکی ، دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن
ما را از این هوای سراسیمه دور کن
از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن
آقا دلِ شکسته ی ما را صبور کن
اشعار ساده ی ما را مرور کن
این باغ های شب زده را غرق نور کن
یعنی که ، ای تمام عدالت ظهور کن
| Design By : Pichak |












